برد با کیست؟

سرو می نازید و می بالید سخت:

«از من آیا هست زیبا تر درخت؟

برد با من نیست آیا ؟           

من پرند نوبهاری بی خزانم در براست!»

 

گل، به او خندید و گفت:

«از تو زیباتر منم ، کز رنگ و بوی تاج نازم بر سراست!»

 

چهره نرگس به خودخواهی شکفت،

چشم بر یاران خام اندیش ، گفت:

«دست تان خالی است در آنجا که من ، دامنم سرشار از گنج زر است!»

 

ارغوان آتشین رخسار گفت:

«برد با همتای روی دلبر است!»  

لاله ها مستانه رقصیدند،

یعنی :«غافلید!

در جهانی اینچنین ناپایدار،

برد با آنکس که چون ما سرخوشان ، تا نفس دارد به دست ساغر است!»

پای دیواری ، درون یک اجاق،

کنده ای می سوخت ، در آن سوی باغ،

باغبان پیر را با شعله ها

رمز و رازی بود ، سرجنباند و گفت:

« برد با خاکستر است»

 

..... برد با او بود یا نه،

روز دیگر بامداد،

توده خاکستری را

هر طرف می برد باد!!

/ 0 نظر / 7 بازدید