پایان


به تقاص چه گناهی  باید اینجوری بسوزم     واسه  یه اشتباهی چه اومد به حال و روزم


مگه من چه کرده بودم که چنین شکسته قلبم    آه از این خیال چشمات که منو گرفته از من

رسم این دوره زمونه شده عاشق کشی اما     بیچاره عاشق خسته که شده تارک دنیا

حالا باز حرفای مردم میشینه توی خیالم     کی میشه دل بسوزونی تو برای حال زارم

همیشه تو رو تو خوابها توی رویا ها میبینم     برای یه لحظه ی ناب توی آغوشت میشینم

ولی این فقط یه خوابه منم و یه دل خسته     به خدا که چشم به راتم پشت این درای بسته

/ 0 نظر / 6 بازدید