به نام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت

به نام خالق دشت شقایق و به نام آن هستی بخش جهان آفرین که گیتی را در نهایت حکمت آفرید، و زمین را برای گشت و گذار آدمی گردانیدو به این مخلوق بی همتا دلی داد سرشار از هوای یافتن و آرزو کردن.

روزگاری احساس داشتن و با احساس زندگی کردن را موهبتی بزرگ می پنداشتند. روزگاری نام لیلی و مجنون ، شیرین وفرهاد را با آب طلا می نوشتند و بر رواق مقدس ترین مکان ها می آویختند.

اما اکنون عشق به گل مریم را گناهی بزرگ و بو کردن گل نسترن را زشت می پندارند.

اما با این وجود ..............................

تا شقایق هست زندگی باید کرد.

/ 0 نظر / 8 بازدید