چند سبد رویای ناب

آری! در چهار راه زندگی وقتی قدم گذاشتم

چراغ، قرمز شده و من هنوز منتظر سبز شدن چراغ و چاره ای هستم.

ولی از مادر که متولد شدم، صدایی در گوشم طنین افکند و گفت بعد از این تا آخر جاده ی زندگی با تو خواهم بود

"و او عشق بود"

آن وقت بود که معنای عشق را فهمیدم و باور تو جان تازه ای به من بخشید

دیگر پرنده ای نبودم در حسرت پرواز و ماهی نبودم در آرزوی امواج

قطره های باران خورشید را در آسمان ول کردند

و گلهای آفتاب گردان در نور، رقصیدند.

/ 0 نظر / 19 بازدید